با تو وداع می کنیم از سر سوزِ سوز سر
از تو جدا نمی شویم در سرِ چشمه ی سفر
با لب تشنه راه را نشان کهکشان بده
با غم خویش غصه را برکش از این زمانه در
مایه ی حسرت جهان در دل آسمان شدی
از سفر حقیقتت چشم زمانه خشک و تر
راه به بیکرانگی محو درخشش تو شد
جان من و جهان ما همره باب و هم پسر
عصمت بی ریای تو قسمت آسمانگی است
قسمت آسمانگی عصمت گلچین نظر
مرا بگو بدون تو تا به کجا روان شوم
بگو که بی حضور تو کجا دگر شود قدر
تو را ندید آن که دید مرا بدید آن چه دید
ز چشم من تو را بدید به چشم من تو را پدر!