×
بیتحرف ماحرف شما
x - »
| 31 ارديبهشت 1403, 4:04 ق.ظ
0098 21 88961224

امام راحل تالی تلو معصوم بود در تجرّد تام
‏- پاسخی به شبهه افکنی مقلدانه ی برخی در تقدس امام انقلاب
در پانزدهمین جلسه ی دوره ی تربیت اساتید مفاهیم خطبه ی حمد فاطمی عنوان شد.‏
29 آبان 1401‏

چون وجود ، صاحب مراتبی است که شدّت و ضعف دارد و این مراتب تقدّم و تأخّر دارد ، این ‏تجرّد هم در انسان ها شدّت و ضعف و تقدّم و تأخّر دارد و صاحب مراتب است ، لذا انسان ها را در ‏مراتب مختلف عقلی در کشور و در جهان مشاهده می کنیم . امام راحل عظیم ( ره) تفاوتش با سایر ‏علما تنها در عدالت و اعلمیّت فقهی نبود ، در این بود که از نظر تجرّد عقلی و از نظر فهم و طرح ‏موضوع تجرّد نیز افقه واعلم بود . فقط این نبود که اعلم در فقه و اصول و احکام و مرجع دارای ‏رساله باشد ، او تالی تلو معصوم بود در تجرّد تامّ . بعضی در همین بی عقلی هایی که اکنون دارند ‏به خرج می دهند در قبال انقلاب و نزول هایی که دارند در این داستان ها ، می گویند که امام قدسیّت ‏نداشت ، برای امام قدسیّت قائل نباشید - این حرف البته بزرگتر از دهان بعضی هاست و معلوم است ‏که از اتاق فکر نامقدس دشمن زخم خورده از تقدس عقلی امام قدس سره القاء می شود - حال باید دید ‏تو قدس را چه معنا می کنی ؟ ما قدس را عقل معنا می کنیم . نه قداست صوری و ظاهری که حالا ‏مثلاً احساسی و مریداً بیائیم به قدس نگاه کنیم ، خیر . ما هر که را عقلش بالاتر باشد او را اعلم می ‏دانیم در عالم ؛ و این عقل کلّ در عالم پس از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که بود جز امام ‏راحل عظیم ؟ این قدسیّت را نشانه می گیرند تا ما را از مراتب عقلی دور کنند و از عقلیّت بیندازند . ‏یعنی به مبانی امام ، به آن فهم کارساز امام قدس سره توجّه نشود و از آن فاصله گرفته شود . در ‏مواردی ما داریم که وقتی فردی مسحور و گرفتار سِحر می شود می گویند سوره ی بقره بگذارید ، ‏یک رِقیّه هایی هست بعضی قائلند ، صدای امام هم رِقیّه ی انقلاب اسلامی است در برابر سِحر ‏ساحران مستکبر و مزدوران داخلی شان ، اگر قدس این است ، بله امام راحل ما مقدس است . آن ‏بزرگانی که این توصیه را کردند ، می دانند که این خاصیّت صدای امام و گفتار امام ، اجنه و ‏شیاطین مستکبر عالم را دور می کند . ما یک چیزهایی را از امام هنوز نمی دانیم در عالم . قدسیّت ‏چیست ؟ شما فکر می کنید ما دنبال چه هستیم ؟ دنبال این هستیم مثلاً به یک تقدّسی معاذالله بالاتر از ‏خدا و اولیاء خدا ؟ خداوند قدس مطلق و اعلای قدس و فیض مطلق و فیض اقدس ، در اطاعت " ‏اولی الامر منکم " ما را دلالت می فرماید در منکم به کدام قدس ؟ " رسول منکم " و " رسول من ‏انفسکم " نشان می دهد که قصه چیست - حال اگر جواب مدعی داده نشود فردا قدسیّت معصومین ‏علیهم السلام را هم با این منطق نیم بند زیر سؤال عدم فهم خود می برد - ما این قدسیّت مصون از ‏خطا در تشخیص را - که از قضا در مقام تمکین و عمل به مشورت برخی مدعیان بظاهر مُصلح با ‏عدول بزرگوارانه از نظر خود در بعضی برهه ها مثل شئون قانونی ولایت فقیه یا تعیین قائم مقام ‏بر خلاف اصل لزوم عدم تبعیّت عالم از جاهل ، گاهی انقلاب را با تأخیر مواجه ساخت - در نگاه ‏امام و علم او درعالم می بینیم ، آن نگاه وحدت نگر و کثرت نگر که بالإمکان این خصوصیّت تجرّد ‏در آن و در تأثیر شگفت و مقدر آن درعالم قرار داده شده است .همان خصوصیّتی که در ربط ملائک ‏به خداوند از آن به بال تعبیر می کنند - ملائکی که بال هایشان بیشتر است ، این تعدد بال واسطه ی ‏ربط بیشتر ملائک به خداوند است . این که مَلکی با600 بال در شب قدر دیده می شود و در سفر ‏معراج ، یعنی با 600 ابزار متعالی عالم وجود در تجرّد به خداوند وصل است ؛ و این بال به این ‏معناست - لذا نگاه به قدسیّت امام - برخلاف تکرار کورکورانه ی حرف اتاق فکر تاریک دشمن ‏ضمن تناقض اعتبار و تقدس قائل شدن برای القائات شیطانی دشمن - یک جور تبعیّت کورکورانه ‏نیست ، ما تقلید در فهم اسلام نداریم . اگر تقلید در فهم اسلام داشتیم امام صادق علیه السلام به عنوان ‏بصری نمی فرمودند برو خودت فهم کن از طریق استعمال آن چه که فهمیدی و در عمل به آن چه که ‏می فهمی خودت را به خدا نزدیک کن . می گفت بیا بنشین این جا مرید من باش و مرا تقدیس کن - ‏که جای تقدیس هم داشت ، امّا این رفتار بی ریا و از سرِ صدق ؛ از قضا او را در نگاه مخاطب ‏عصری و مخاطب تاریخی خود مقدس تر کرد - بنابراین آنان نمی آیند صاف و صریح بگویند که ما ‏اکنون امور ذهنی را فرض گرفتیم و تجرید را نفی می کنیم ، فهم درست از موضوعات را نفی می ‏کنیم . می آیند و می گردند یک کلمه ای پیدا کنند که این ها مرید پرورند ، این ها در پی مریدند ، ‏دنبال مقلّد و تقدس مآبی اند - مثل حرفی که در عراق بعثی ها به طرفداران تفکر انقلابی ایران می ‏زنند که شما دمب و دنباله ی ایرانید. در صورتی که اساساً ما در فهم دین جبر و تقلید نداریم . آن " ‏لا إکراه فی الدّین " معنایش همین است که به زور کسی را نمی شود از وادی برون دینی آورد در ‏دین ، امّا نه این که در وادی درون دینی هم به التزام در نیاید - چون آن اشارت " طوعاً و کرها " ‏تکلیف امر تکوین را مشخص کرده است - امّا خودش باید بفهمد و بیاید در زمره ی دین و گروه ‏دینداران . در حالی که آن ها می گویند که " لا إکراه فی الدّین " یعنی آقا زور نگوئید که آدمها ‏متشرّع باشند . در صورتی که احکام شرع را برای چه گذاشته اند ؟ حدود و تعزیرات را برای چه ‏گذاشته اند ؟ برای این که هر کسی به میزان شرع رفتار نکند ، حدّ می خورد . کجا ؟ معلوم است که ‏در حکومت اسلامی - بعد هم شما بگو طرف دزد است " لا اکراه فی الدین " ، کلاهبردار است " لا ‏اکراه فی الدین " ، جنایتکار است " لا اکراه فی الدین " ، پس حکومت بیاید و دست دزد و قاتل و ‏کلاهبردار را باز بگذارد . حکم با حکم و امر با امر چه فرقی دارد از نظر کتاب شرع مبین و رفتار ‏حکومت در قبال صیانت از همه ی احکام آن ؟ - لذا معنای حکومت در تضاد با " لا إکراه فی الدّین ‏‏" نیست . به این معناست که فهم دین توسط خود فرد است و با کراهت نمی تواند دین را فهم کند ، ‏باید خود برسد و ملتزم باشد و خود رعایت کند این احکام را . امّا احکام حکومتی و قانونی بحث ‏دیگری دارد که عموم افراد - حتی اهل کتاب - ملزم به رعایت آن هستند که این در حقوق بین الملل ‏هم حرف پذیرفته ای است در جهان ، قوانینی مثل چراغ قرمز که هرکه با هر دینی و یا هر نوع ‏اختیار و آزادی ای از آن رد شود جریمه و در صورت تکرار مجازات می شود .‏
‏ ‏


برچسب ها :


نام*
ایمیل*
نظر*




نسخه قابل چاپ
کد خبر : 50210
تاریخ خبر : 1401/09/03-19:11
تاریخ به روز رسانی : 1402/11/24-09:48